پیشنهاد مطالعه:
دیدگاه و پیشنهاد یک فیلسوف در مورد چگونگی پیشبرد علم آگاهی
در تابستانی که گذشت، کریستف کخ، عصبشناس، در یک شرطبندی ۲۵ ساله با فیلسوف دیوید چالمرز، شکست خورد. ۲۵ سال پیش این دو شرطبندی کردند که در طول ۲۵ سال آینده ماهیت و چگونگی آگاهی انسان توضیح داده خواهد شد، یک توضیح یا نظریه خوب.
اما بعد از گذشت ۲۵ سال هنوز چنین اتفاقی رخ نداده است.
تئوری های مختلفی برای توضیح چگونگی آگاهی وجود دارد که هر کدام نقاط ضعف و قوت خود را دارند اما دو تئوری از بقیه در بینجامعه علمی و فلسفی طرفداران بیشتری دارد:
1. GWT: Global Workspace Theory
2. IIT: Integrated Information Theory
۱.تئوری فضای کار عمومی
۲.تئوری اطلاعات یکپارچه شده
در ماه سپتامبر، بیش از ۱۰۰ محقق آگاهی نامهای را امضا کردند که در آن یکی از مشهورترین تئوری های آگاهی – تئوری اطلاعات یکپارچه – به عنوان شبه علم محکوم شد!
البته طرف مقابل بیکار ننشستند و این به نوبه خود باعث پاسخهای قوی از سوی دیگر محققان و طرفداران این تئوری در این زمینه شد.
جنگ هنوز ادامه دارد
علیرغم دههها تحقیق، نشانههای کمی از اجماع در مورد آگاهی وجود دارد و چندین تئوری رقیب هنوز در حال مناقشه هستند.
آگاهی شما یعنی اینکه “شما بودن”چگونه است؟ آگاهی، تجربیات شما از رنگ و صدا و بو است، احساس درد، شادی، هیجان یا خستگی شما. این چیزی است که شما را به موجودی متفکر و باهوش تبدیل می کند تا مکانیزمی بی احساس.
چرا پیشرفت در زمینه آگاهی اینقدر سخت است.
مشکل اصلی این است که آگاهی از مشاهده سرپیچی می کند. شما نمی توانید به درون مغز کسی نگاه کنید و خودِ خودِ احساسات و تجربیات او را ببینید.
در زمینه آگاهی، علم با چیزهایی سر و کار دارد که قابل مشاهده نیستند، درست مانند ذرات بنیادی، توابع موج کوانتومی، شاید حتی جهان های موازی، این ها قابل مشاهده نیستند.
آگاهی یک تفاوت مهم ایجاد می کند: در همه این موارد دیگر، ما در مورد چیزهایی که نمی توانیم مشاهده کنیم نظریه پردازی می کنیم تا آنچه را که می توانیم مشاهده کنیم توضیح دهیم. اما چیزی که ما در تلاش برای توضیح آن هستیم، منحصراً با آگاهی، قابل مشاهده نیست.
پس چگونه می توانیم آگاهی را بررسی کنیم؟
اگرچه آگاهی را نمی توان مستقیما مشاهده کرد، اما اگر با انسان دیگری سروکار دارید، می توانید از آنها بپرسید که چه احساسی دارند یا به دنبال نشانه های بیرونی آگاهی(برآمده) باشید. و اگر همزمان مغز آنها را اسکن کنید، می توانید سعی کنید فعالیت مغزی را که قابل مشاهده است با آگاهی که قابل مشاهده نیست مطابقت دهید.
مشکل اینجاست که به ناچار راه های متعددی برای تفسیر چنین داده هایی وجود دارد. تفسیر متفاوت نتیجه میدهد به تئوری های متفاوت، این منجر به تئوریهای بسیار متفاوتی میشود که آگاهی در کجای مغز قرار دارد و یا چگونه است.
باور کنید یا نه، بحث هایی که ما در حال حاضر در علم آگاهی داریم، شباهت زیادی به بحث هایی دارد که در قرن نوزدهم در جریان بود.
ممکن است راهی وجود داشته باشد.
من استدلال میکنم که تنها در صورتی میتوانیم تکامل آگاهی را توضیح دهیم که تقلیلگرایی در مورد آگاهی را رد کنیم.
اکثر محققان آگاهی از دیدگاه تقلیل گرایانه از جهان استفاده می کنند، جایی که فیزیک نمایشش را اجرا می کند …
در ادامه دیدگاه و پیشنهاد این فیلسوف شروع میشود…ادامه نوشته :
https://www.scientificamerican.com/article/understanding-consciousness-goes-beyond-exploring-brain-chemistry/
♨️ @ofoghroydad
یک تحقیق جدید:
خلاصه: محققان به طور بالقوه منطقهای از مغز را شناسایی کردهاند که در آن تصاویر در طول ادراک آگاهانه ما حفظ میشوند، که گامی مهم به سوی درک آگاهی است: